![]() |
![]() |
|
| حضرت عشق به فرما که دلم خانه ی توست |
|
ترکه تو آیینه عکس خودشو میبینه بعد میگه :....این چه آشناست!!!....بعد از یک ساعت فکر کردن داد میزنه فهمیدم..........این همون کره خریه که امروز تو آرایشگاه یک ساعت زل زده بود به من!!!!!!
-------------------------------------------------------------
بي تو...مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم........ -------------------------------------------------------------------- آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم ____________________________________________________ ____________________________________________ هواي باغ پاييزم شكفتن رفته از يادم چنان بيگانه با خويشم كه حتي سايه ام نمي ايد به دنبالم ____________________________________________ |
|
+ نوشته شده در
سیزدهم مهر 1385ساعت 8:55 توسط فرزین از شیراز |
|
|
اگه بفهمن عاشقی ؛ همه بهت بد می کنن نسبت دیوونه می دن دست تو روردمی کن اگه بخوای بجنگی با دستای شوم سرنوشت با هر چی آدمک دارن؛راه توروسد می کنن بفهمه عاشقش شدی هی با تو بازی می کنه دیوونه؛ آزار اونم باز تو رو راضی می کنه رفتی کجا درمیزنی؛ اون خودیه رات نمی ده غریبه جای اون باشه مهمون نوازی می کنه |
|
+ نوشته شده در
سیزدهم مهر 1385ساعت 8:52 توسط فرزین از شیراز |
|
|
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم |
|
+ نوشته شده در
سیزدهم مهر 1385ساعت 8:51 توسط فرزین از شیراز |
|
|
با قلم ميگويم: اي همزاد، اي همراه، اي هم سرنوشت هر دومان حيران بازيهاي دورانهاي زشت. شعرهايم را نوشتي دستخوش؛ اشكهايم را كجا خواهي نوشت؟ |
|
+ نوشته شده در
سیزدهم مهر 1385ساعت 8:44 توسط فرزین از شیراز |
|
|
خدایا از این دنیا خسته شده ام از این نامهربانی ها خسته شده ام … هر شب چشمانم خیس است هر شب آرزو میکنم که خدایا مرا در خواب بمیران… تا در هنگام مرگ چشمانم دنیا را نبیند ... تا که مردنم را کس نفهمد… کس نبیند… برای نجاتم تلاشی نباشد… از این زندگی خسته ام خستگی من ناشکری خدا نیست… از روی غرور نیست… از دست این زمانه خسته ام … امید هنوز در وجودم زنده ست… اما امید به چه ؟ به که ؟ ... انگار در قلب غم زده من... قلب همیشه پر از درد من ... غوغایی شده ... کسی وارد شده ؟؟!! اما نه! ... چه کسی میتواند از حصار دلتنگی هایم بگذرد چه کسی میتواند شریک دلتنگی های من شود... نه ! من نمیخواهم کسی را در این دنیای خود شریک کنم در دنیایی که حتی یکبار، فقط یکبار بر روی من لبخند نزد ... نمیخواهم کس دیگری را به اندازه خود دلتنگ ببینم اه خدایا مرا ببخش … ! مرا که … مرا ببخش که قلبم را ...
|
|
+ نوشته شده در
یازدهم مهر 1385ساعت 10:24 توسط فرزین از شیراز |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
یازدهم مهر 1385ساعت 10:12 توسط فرزین از شیراز |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
یازدهم مهر 1385ساعت 10:9 توسط فرزین از شیراز |
|
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد،
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ، ولی بسیار مشتاقم ، که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد، به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را برگلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته ترسازد ، بدین سان بشکند در من ، سکوت مرگبارم را ... |
|
|
+ نوشته شده در
یازدهم مهر 1385ساعت 9:45 توسط فرزین از شیراز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بر تاريکي عمر خود
و در زير آسمان شبهاي تار من يک بي ستاره ام که تنهاي تنها نشسته ام... سلام خوشحالم که به وبلاگم سر زدين! اميدوارم که هيچ وقت عشقتون تبديل به نفرت نشه! منتظر نظراتتون هستم دوستون دارم.... |
| پیوندهای روزانه |
|
یکی از وبلاگ های زیبا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
$ |
| پیوندها |
|
عاشقی رضا از این پل رد شو تا به جزیره ی عشق برسی خیلی توپ از روژان خانم دختر پاییزی زیباست ok همه چیز دراین سایت ظه Love God و اما عشق ok ازاقا امیر از لیلا خانم توسط مریم مهیاد |
|
RSS
|