![]() |
![]() |
|
| حضرت عشق به فرما که دلم خانه ی توست |
![]() |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم آبان 1385ساعت 19:3 توسط فرزین از شیراز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
نوزدهم آبان 1385ساعت 18:57 توسط فرزین از شیراز |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
نوزدهم آبان 1385ساعت 18:29 توسط فرزین از شیراز |
|
|
|
+ نوشته شده در
نوزدهم آبان 1385ساعت 10:56 توسط فرزین از شیراز |
|
شريك خنده و شادی،رفيق ماتمم باشه
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم آبان 1385ساعت 15:40 توسط فرزین از شیراز |
|
|
بي تو، مهتابشبي، باز از آن كوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم، شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم. در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد باغ صد خاطره خنديد، عطر صد خاطره پيچيد: يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم. تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت. من همه، محو تماشاي نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشة ماه فروريخته در آب شاخهها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد، تو به من گفتي: - ” از اين عشق حذر كن! لحظهاي چند بر اين آب نظر كن، آب، آيينة عشق گذران است، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است، باش فردا، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم! روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد، چون كبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“ باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم! “ اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ... اشك در چشم تو لرزيد، ماه بر عشق تو خنديد! يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم. نگسستم، نرميدم. رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ... بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم |
|
+ نوشته شده در
هجدهم آبان 1385ساعت 15:25 توسط فرزین از شیراز |
|
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم آبان 1385ساعت 15:19 توسط فرزین از شیراز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
هجدهم آبان 1385ساعت 15:3 توسط فرزین از شیراز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1385ساعت 12:4 توسط فرزین از شیراز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1385ساعت 11:59 توسط فرزین از شیراز |
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1385ساعت 11:36 توسط فرزین از شیراز |
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1385ساعت 11:11 توسط فرزین از شیراز |
|
|
روزگاران از پس روزگاران بی عشق می گذرند
![]() |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1385ساعت 11:9 توسط فرزین از شیراز |
|
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1385ساعت 11:7 توسط فرزین از شیراز |
|
|
هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشک هاتو ببينه و بهت بخنده
زندگي چيست ؟ عشق است . عشق چيست ؟ بوسه است . بوسه چيست ؟ بيا جلو نشونت بدم
فرشتهها وجود دارن، اما بعضي وقتها چون بال ندارن، ما بهشون ميگيم دوست . خوبي دوست من
بي دل و خسته در اين شهر هستم و دلداري نيست........غم دل با كه توان گفت كه غم خواري نيست.......شب به بالين من خسته به غير ازغم دوست ز آشنايان كهن يار و پرستاري نيست.... يا رب اين شهر چه شهريست كه صد يوسف دل به كلافي بفروشيم و خريداري نيست..... فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر.... كه اندر اين شهر طبيب دل بيماري نيست |
|
+ نوشته شده در
شانزدهم آبان 1385ساعت 11:2 توسط فرزین از شیراز |
|
|
+ نوشته شده در
پانزدهم آبان 1385ساعت 17:40 توسط فرزین از شیراز |
|
|
دیدم دلم گرفته !................هوای گریه دارم ...............تو این غروب غمگین دور از رفیق و یارم ..........دیدم دلم گرفته ............دنیا به این شلوغی این همه آدم اما ............من کسی رو ندارم ..............دیدم غروبه اما نه مثل هر غروبی ...........پهنای آسمونه ............هرگز ندیده بودم از غم به این شلوغی ..........دیدم که جاده خسته س ...........از این که عمری بسته س اونم تمام حرفاش ...............یا از هجوم بارون ............یا از پلی شکسته س اونم تمام راهاش یا انتها نداره .............یا در میونه بسته س من و غروب وجاده ...............رفتیم تا بی نهایت ..........از دست دوری راه یکی نداشت شکایت ................گم شدیم از غریبی ..............من و غروب و جاده از بس هوا گرفته .............از بس که غم زیاده ...........پر از غبار غم بود هر جا نگاه می کردی ...........کی داشت خبر که یک روز میری که بر نگردی!!!!!!. |
|
+ نوشته شده در
پانزدهم آبان 1385ساعت 17:37 توسط فرزین از شیراز |
|
|
اگر مرد شبها تا صبح بيرون از منزل بماند ، «مهماني» بوده است ولي اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بياد «ددر» رفته بوده و رفيق دارد اگر مرد با خشونت صحبت کند «لحن مردانه» دارد و اگر زن با خشونت حرف بزند «بي ادب و دريده» است اگر مرد ضيف النفس و سهل انگار باشد «جوانمرد» است ولي اگر زن بردبار و با گذشت باشد «بي عرضه و شلخته» است اگر مرد ساعتها با کسي در گوشي صحبت کند «کسب اخبار» است و اگر زني قدري حرف بزند «وراج» است اگر مرد در حضور ديگران به زنش محبت کند و او را ببوسد «مهربان و وفادار» است ولي اگر زن اينکار را بکند «بي حيا» است اگر مرد پر خور باشد «خوش اشتهاء» است ولي اگر زن پر خور باشد «شکمو» است اگر مرد چهل سال داشته باشد «جوان» است و اول چلچليش ولي اگر زني سي و پنج سال بيشتر داشته باشد «مادر فولاد زره» است اگر مرد خراّج باشد «دست و دل باز است» و اگر زني خراّج از آب در بيايد «خانه خراب کن» است اگر مرد خسيس باشد «مقتصد و صرفه جو» است و اگر زن بخيل باشد «گدا» است اگر مرد موهايش سفيد شده باشد «پخته و موقر» است ولي اگر زن موهايش قدري خاکستري باشد «عجوزه و پير کفتار» است اگر مرد کم حرف باشد «متين و سنگين» است ولي اگر زن کم حرف بزند «از خود راضي و اخمو» است اگر مرد سبيل داشته باشد ولو هر قدر دراز و گنده و بد قواره «علامت مردانگي و زينت» است ولي اگر زني موئي در صورت داشته باشد «واي خدا بدور» نگو نگو |
|
+ نوشته شده در
پانزدهم آبان 1385ساعت 17:35 توسط فرزین از شیراز |
|
|
زهر شيرين_فريدون مشيري
تو را من زهر شيرين خوانم اي عشق، كه نامي خوش تر از اينت ندانم وگر-هر لحظه- رنگي تازه گيري، به غير از زهر شيرينت نخوانم. تو زهري ،زهر گرم سينه سوزي، تو شيريني،كه شور هستي از توست. شراب جام خورشيدي،كه جان را نشاط از تو،غم از تو ،مستي از توست. به آساني ،مرا از من ربودي درون كوره ي غم آزمودي دلت آخر به سرگرداني ام سوخت نگاهم را به زيبايي گشودي. بسي گفتند:-((دل از عشق برگير! كه :نيرنگ است و افسون است و جادوست!)) ولي ما دل بستيم و ديديم كه او زهر است،اما ...نوشداروست! چه غم دارم كه اين زهر تب آلود، تنم را در جدايي مي گدازد از آن شادم كه در هنگامه ي درد، غمي شيرين دلم را مي نوازد. اگر مرگم به نامردي نگيرد: مرا مهر تو در دل جاوداني ست. و گر عمرم به ناكامي سرآيد؛ تو را دارم كه،مرگم زندگاني ست. |
|
+ نوشته شده در
پانزدهم آبان 1385ساعت 17:31 توسط فرزین از شیراز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بر تاريکي عمر خود
و در زير آسمان شبهاي تار من يک بي ستاره ام که تنهاي تنها نشسته ام... سلام خوشحالم که به وبلاگم سر زدين! اميدوارم که هيچ وقت عشقتون تبديل به نفرت نشه! منتظر نظراتتون هستم دوستون دارم.... |
| پیوندهای روزانه |
|
یکی از وبلاگ های زیبا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
$ |
| پیوندها |
|
عاشقی رضا از این پل رد شو تا به جزیره ی عشق برسی خیلی توپ از روژان خانم دختر پاییزی زیباست ok همه چیز دراین سایت ظه Love God و اما عشق ok ازاقا امیر از لیلا خانم توسط مریم مهیاد |
|
RSS
|