تبليغاتX
حضرت عشق
حضرت عشق به فرما که دلم خانه ی توست
خیام می گوید

خیام فیلسوف ایرانی چنین می گوید:

از دو حال خارج نیست یا خدا از قبل می داند که من چه خواهم کرد و یا نمیداند. اگر نمیداند که در این صورت خدا نیست و در صورتیکه می داند چگونه انتظار دارد که من کاری بر خلاف دانایی او بکنم و با رعایت این دو نکته چگونه مرا بعد از مرگ مسئول نموده و کیفر خواهد نمود.

+ نوشته شده در  سی و یکم مرداد 1386ساعت 8:53  توسط فرزین از شیراز | 
مهم نیست که قشنگ باشی

قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یک نفر .

چرا اینقدر عشق بی ارزش و بی دوام شده ؟؟؟؟؟؟؟؟


در هنگام تقصیم عمرانسان بیشتر حیوانات بودند.

اما داروگ نبود،زیرا انسان نمی توانست باران بیافریند.

--------------------------------------

زرد ها قرمز شدند

قرمزی رنگ برنداخت روی دیوار

رستم از شاهنومه رفت

پریا هیچ نگفتند،زار و زار گریه می کردند پریا

من دلم سخت گرفت از این زندان خانه ی زندان کش روزی تاریک

چند تن نا هوشیار

چند تن عقب افتاده

چند تن مرده

چند تن زنده

چند تن ...ده

حاصل عمرم ز سه سخن گذشت

خام بدم،خوار شدم،مرده شدم،زنده شدم،انسان شدم،دزد شدم،پخته شدم،خام شدم،پخته شدم،سوختم

این همه درد دلم گفتم برایت داروگ

داروگ قول داده بودی پس بگو باران چه شد.

+ نوشته شده در  سی و یکم مرداد 1386ساعت 8:52  توسط فرزین از شیراز | 
حدیث عشق نکو داند آشنای سکوت

  به گوش جان شنوند اهل دل صدای سکوت

   سبکسران جهان از سبکسری حاشا

   که بشنوند ز اعماق جان ندای سکوت

   اگر به دیده دل بنگری عیان بینی

   چه راز ها که نهفته است در ورای سکوت

   کمال عارف وارسته در خموشی اوست

   بقای اهل فنا هست در بقای سکوت

 

+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1386ساعت 14:55  توسط فرزین از شیراز | 
ای که حاجت ز حسین می طلبی دقت کن ********پرچم شاه بسوی حرم عباس است
+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1386ساعت 14:42  توسط فرزین از شیراز | 

یه روز رفت

یه روز رفت و منو تنها گذاشت

بهم گفته بود: خدا گفته همه قراره یه روز بمیرن.. من شاید زودتر برم سر قرار!

خوش قول بود......

رفت!........

...

+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1386ساعت 11:43  توسط فرزین از شیراز | 
باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر مرد تنها ...می چکد  بر فرش

 

 خانه... باز مي آيد صداي چک چک غم... باز ماتم... من به پشت شيشه ي تنهايي

 

 افتادم...  نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟... نمي فهمم, چرا مردم نمي

 

 فهمند که ان کودک... که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...

 

 کجاي ذلتش زيباست؟


من بارون و قدم زدن زیر بارون و خیلی دوس دارم

 

اما تا وقتی قشنگه که احساس تنهایی و بی کسی بهت دست نده

 

+ نوشته شده در  سی ام مرداد 1386ساعت 11:39  توسط فرزین از شیراز | 

اگه قلبمو شکستي به فداي يک نگاهت

اين منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت

تو ببين غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سياهم

اگه عاشقي يه درد، چه كسي آن درد رو نديده

تو بگو كدوم عاشق، رنج دوري نكشيده

اگه عاشقي گناه، ما همه غرق گناهيم

ميون اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم

تو ببين به جرم عشقت‌، پرپروازم بستند

تو نديدي من مغرور چه بي صدا شكستم

چه بگم وقتي كه عاشق، زخمي تيغ هلاكه

همه بال و پر زدن‌اش رقص مرگي روي خاك

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:57  توسط فرزین از شیراز | 

... و عشق

صدای فاصله هاست

دچار يعني عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهي کوچک دچار آبي درياي بيکران باشد

چه فکر نازک غمناکي!

خوشا به حال گياهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.

نه , وصل ممکن نيست

هميشه فاصله اي هست.

دچار بايد بود

وگرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق

سفر به روشني اهتزاز خلوت اشياست.

و عشق

صدای فاصله هاست.

صداي فاصله هايي

که غرق ابهامند.

نه ,

صداي فاصله هايي که مثل نقره تميزند

و با شنيدن يک هيچ مي شوند کدر.

هميشه عاشق تنهاست.


+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:47  توسط فرزین از شیراز | 

 قلبم در تپش ثانیه ها می زد

 

و تو قلبم را باور نکردی

 

نگاهم در ترنم چشمانت می شکست

 

و تو نگاهم را باور نکردی

 

وجودم از وجودت بود

 

وعشقم در دستانت

 

ولی تو هیچ گاه باور نکردی

 

و حالا من برای تو اشک می ریزم که دیوارهای غرورت همیشه زندانت بود

 

تو هیچ گاه قلبت را باور

نکردی

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:41  توسط فرزین از شیراز | 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است.

***

                                                                                                                     فروغ

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:39  توسط فرزین از شیراز | 

زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... 

 

بخشيدن .... و فراموش کردن .... پس.... بخند ....

 

ببخش .... و فراموش کن


 

 

دنيا دو روز است يک روز با تو يک روز بر عليه تو ........... روزي که با تو ست مغرور نشو .... روزي که بر عليه توست ما يوس نشو

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:36  توسط فرزین از شیراز | 
 

بزرگي بود

و از اهالي امروز بود

و با تمام افقهاي باز نسبت داشت

و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.

***

صداش

به شكل حزن پريشان واقعيت بود

و پلك هاش

مسير نبض عناصر را

به ما نشان داد

و دست هاش

هواي صاف سخاوت را

ورق زد

و مهرباني را

به سمت ما كوچاند

***

به شكل خلوت خود بود

و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را

براي آينه تفسير كرد.

و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود

و او به سبك درخت

ميان عافيت نور منتشر ميشد.

هميشه رشته صحبت را

به چفت آب گره مي زد.

براي ما، يك شب

سجود سبز محبت را

چنان صريح ادا كرد

كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم

و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم.

***

و بارها ديديم

كه با چقدر سبد

براي چيدن يك خوشه بشارت رفت.

***

ولي نشد

كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند

و رفت تا لب هيچ

و پشت حوصله نورها دراز كشيد

و هيچ فكر نكرد

كه ما ميان پريشاني تلفظ درها

براي خوردن يك سيب

چقدر تنها مانديم.

*****

                                                                            سهراب

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:33  توسط فرزین از شیراز | 
بچه ها به پنج دليل دوست داشتني اند: 1_گريه مي كنند چون گريه كليد بهشته. 2_قهركه مي كنند زود آشتي مي كنند چون كينه ندارند. 3_چيزي كه مي سازند زود خراب مي كنند چون به دنيا دلبستگي ندارند. 4_با خاك بازي مي كنند چون تكبر ندارند. 5_خوراكي كه دارند زود مي خورند و براي فردا نگه نمي دارند چون آرزوهاي دراز ندارند

2.ديدي جواني بر درختي تكيه كرده بزن تو سرش چون جوون بايد رو پا خودش بايستد

3.شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي/ سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد/ گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي.

4.كجايي ؟ نيستي ؟ توريستي ؟ امپرياليستي ؟ كمونيستي ؟ فاشيستي ؟ دمكراتيستي ؟ خدايي نكرده مريض كه نيستي ؟ راستي،تو خودت نمره بيستي

5.ز آتش پرسيدند محبت چيست ؟گفت از من سوزان تر است از مهرباني پرسيدند محبت چيست؟ گفت از من مهربان تر است از خود محبت پرسيدند محبت چيست؟ گفت من يك نگاه بيش نيستم

6.اشتباهي كه پشيمانم از ان در همه عمر اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم در چنين دوراني كه صداقت ناياب است با چه كس مي توان گفت با تو خوشبخت ترين انسانم

7.تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه. 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه

8.صبح که از خواب پا ميشم نميتونم صبحانه بخورم چون به فکر تو هستم ظهر که نوبت ناهار ميشه نميتونم ناهار بخورم چون به فکر تو هستم شب که نوبت شام ميشه نميتونم شام بخورم چون به فکر تو هستم شب وقتي ميخوام بخوابم خوابم نميبره چون گشنمه

9.فوووو غووو عووو هووو خوووو شوووو سوووو يوووو لوووو بوووو لوووو توجه : اين پي ام فقط براي غنچه کردن لبهای شما بود و فاقد هر گونه ارزش ديگريست

10.خدا رو دوست دارم چون *آي ديش* همیشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه *پي ام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفای آدم رو *سند تو آل* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نمي كنه خدا رو دوست دارم چون ، خداست

11.از یه ترکه میپرسن میدونی زلزله در اثر چی یه وجود می یاد ؟؟ میگه بابا یکی جواب پی ام خدا رو نمی ده خدا هم !!

12.پیغام گير تلفن يه بچه لات: حاجيتون رفته ددر ، بعد از سوت بلبلی فرمايشتون رو بكنين ، جيك ثانیه جيرينگي تيليف ميزنم ، جمالتو دربست عشقه ، زت زیاد

13.دلم می خواد بخورمت... نه اینکه فکر کنی عاشقتم... نه اینکه فکر کنی دوست دارم... نه... فقط واسه اینکه یه گهی خورده باشم!!!

14.ا گه فرهاد شيرين رو يادش بره. اگه مجنون ليلي رو يادش بره. اگه پرنده پروازو يادش بره من هيچ وقت.........هيچ وقت پول کارت اينترنتهايي را که خريدم و برات آف گذاشتم يادم نمي ره

15.اگه کسی بهت روزی 1 آف زد، يعني به يادته. اگه 2تا زد دوستت داره. اگه 3تا زد، عاشقته. اگه 4 تا زد مي خوادت، اگه 5 تا زد، مطمئن باش کرم داره

16.جنگلی بود که درخت نداشت. شکارچيي بود که تفنگ نداشت. روزي اين شکارچي با تفنگي که فشنگ نداشت آهويي شکار کرد که سر نداشت. انداختش تو کيسه ايي که ته نداشت. اين شعر شاعري داشت که اسم نداشت. اگرچه اين شعر سرو ته نداشت ولي ارزش سر کار گذاشتن

17.قصه از کجا شروع شد.... از چت و ميل شبونه.... از پي ام دادن تو روم و.....يه سلام عاشقونه....آن شدم به مهربوني....تا بگم با تو مي چتم....تا بگم بموني آنلاين....اي فرند ليست قشنگم......بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه....اين ياهو کاشکي ....همين جوري بمونه....بازم آف عاشقونه....ايميل هاي بي نشونه

18.این آف رو خوندی یعنی دوستم داری........اگه پاکش کنی عاشقمی........اگه جواب بدی دیوونمی......اگه جواب ندی یعنی منو می خوای...................حالا چه خاکی تو سرت میریزی؟؟؟؟؟؟

19.از مزرعه اي مي گذشتم ، پير مردي رو غمگين ديدم با چند هكتار زمين باير و يك گاو آهن خالي . از او پرسيدم چرا ناراحتي پدر جان، چرا شخم نمي زني تا دانه بكاري . گفت : آخه گاوم داره آف مي خونه

مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد. زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد! مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد. زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد! از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد. ولي زن همچنان مشغول خريد بود

طعم شيرين عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه اي يک بوسه است بهترين هديه پس از يک انتظار بشنويد از من فقط يک بوسه است

 

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:38  توسط فرزین از شیراز | 
ایمان به خدا
  قطاري به مقصد خدا مي رفت . لحظه اي در ايستگاه دنيا توقف کرد و پيامبر رو به جهان کرد و گفت:مقصد ما خداست. کيست که با ما سفر کند؟

کيست که رنج و عشق توامان بخواهد؟

کيست که باور کند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن؟

قرن ها گذشت اما از بي شمار آدميان جز اندکي بر آن قطارسوار نشدند.

از جهان تا خدا هزار ايستگاه بود. در هر ايستگاه که قطار مي ايستاد کسي کم مي شد. قطار مي گذشت و سبک مي شد. زيرا سبکي قانون راه خداست.

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:35  توسط فرزین از شیراز | 

 

                          اندکی در من بنگر

                          ساعتی،دمی،لحظه ای کنارم بنشین

                          و در چشم هایم خیره شو

                          نگاهم گواه همه ی چیزهاست

                          چیزهایی که زبانم را سکون است

                          چیزهایی که لبهایم را سکون است

                          در من چیزیست که توان گفتنش را ندارم

                          تو اما بشنو

                          از لرزش سکوتم

                          از غوغای دستان و گونه هایم

                          نگاهم گواه همه ی چیزهاست

                          و شعرهایم گواه تمامی نگاهم

                                     * * * * * 

                        میان ما سکوت نیست

                        شاهنامه ای ست پر از شاهزاده های کوچک دوستی

                        میان ما ترانه های کوچک دلتنگی ست

                        و دریایی پرآشوب از عشق

                        با موج هایی به سوی ساحلش

                        که تویی

                                * * * * *

                       اندکی در من بنگر

                       ساعتی

                              دمی

                                     لحظه ای

                     و من را آغاز کن

                     که من از تو بی تاب ترم

                     و این گواه همه ی عشق هاست...

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:27  توسط فرزین از شیراز | 
 

برایم نوشت:هیچ وقت عاشق نشو

زیرا که تنها به دنیا آمده ای و تنها از دنیا خواهی رفت.

زیرا که عظمت عشق چنان خردو ناچیزت می کند که دیگر حتی صدای استخوانها را هم نخواهی شنید.

ولی اگر عاشق شدی تنها یک نفر را دوست بدار، بخند، گریه کن و قدم بردار

                                      فقط به خاطر یک نفر.

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 16:3  توسط فرزین از شیراز | 

عشق مي ورزيم چرا كه نخست او به ما عشق ورزيد , چرا كه خدا عشق است


زندگي روحاني » در « عشق » خلاصه مي شود. به خاطر نيکي کردن يا کمک کردن يا حمايت از کسي « عشق » نورزيد. در اين صورت هم نوع خود را چون شي ايي ساده انگاشته ايد و خود را شخصي خردمند و سخاوتمند !. اين هيچ رابطه اي با عشق ندارد. « عشق » يعني با ديگري يگانه شدن و جرقه ي خدا را در ديگري يافتن. (( توماس مرتون ))

دردم را به كه گويم ؟                                                                                  

خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود                                                          

خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود،             

پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و...                                            

خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم...                            

درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:42  توسط فرزین از شیراز | 

بگذاريد و بگذريد

 

ببنديد و دل مبنديد

 

چشم بيندازيد و دل مبازيد

 

كه دير يا زود بايد گذاشت و گذشت

 

زندگي نه آن قدر شيرين است

 

و مرگ نه آن قدر ترسناك كه

 

انسان به خاطر آن شرافت خود را بفروشد......

 

                           (( حضرت امير المومنين علي (ع) ))

 

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:39  توسط فرزین از شیراز | 

 

 

آموخته ام  که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است


آموخته ام  که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند

 

آموخته ام  که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند


آموخته ام  که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي 
توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم


آموخته ام  که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد


آموخته ام  که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان


آموخته ام  که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد


آموخته ام  که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم


آموخته ام  که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم


آموخته ام  که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را 
تصاحب خواهد کرد


آموخته ام  که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم


آموخته ام  که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد


آموخته ام  که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم


عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است

+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:37  توسط فرزین از شیراز | 
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک *

چرا باید به دور تو بگردم ؟*

ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی*

برو با دل بیا تا من بگردم*
+ نوشته شده در  بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:28  توسط فرزین از شیراز | 
عاشقان می دانند دردم چیست؟

داستان از اینجا شروع می شه. اولش از اون تعریف شنیدم. بعدش از چهرش و بعدش هم از صداش. پیش خودم گفتم : چی می شه حالا یه بار امتحان کنی.ببینش بعد در موردش نظر بده...وغافل از اینکه این یعنی زادن آرزوهایی که می تونن یه دخترو کاملاْازبین ببرن و این یعنی مرگ اما زندگی. خلاصه رفتمو آهنگاشو شنیدم و کم کم عکساشو دیدم و هر روز که میگذشت و من شاهددیدن طلوع هر بامداد می شدم این عشق را در خودم بیشتر احساس می کردم وهنوز هم چیزی از آن کم نشده.چون من نمی توانم عشقی که اولین است را فراموش کنم و این لحظه به لحظه مرا خردتر وپژمرده ترمی کند چون اسمان عشقم خیالیست ومن در ان پرنده ای از جنس بال و پر رویا ساخته ام. واورا هرگز نخواهم دید.من دختری۱۴ ساله هستم و او پسری ۲۶ ساله و من هرگز اورانخواهم دید وتنها ارزویم دیدن چرخ یک لحظه چشمان اوست. و خدایا فرصتی به من بده تا این فرشته را ببینم................

به امید دیدن عشق های تمام عاشقان

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 16:36  توسط فرزین از شیراز | 

                                                                   مادر

بی تو غزل آرام نگیرد

بی تو شعری ثمر نیابد

بی تو خاکستریست آسمان

بی تو خورشید نیست طلایی

بی تو سبز خزان رنگ بازد

بی تو دگر رود نیست جاری

بنگری گر تو در جهان

همه ی جهان آرام یابد

بی تو گل یاسمن

در این جهان کمیابد

بی تو من نیستم نابودم

بی تو من یاس کبودم

بی تو من نیستم در اینجا

بااینکه هستم ولی

من نیستم پیدا

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 16:30  توسط فرزین از شیراز | 

دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را ميخواهم و تو نيز مرا مي‌خواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!  


دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،
همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 16:8  توسط فرزین از شیراز | 

 

یادش بخیر ان روز ها که پاک بودم.چه زود و خوب گذشت..

اما حالا که یه جای سفید توی لوح وجودم نمانده انگار هر لحظه هزار سال میگذره

کاش هیچ وقت به این گناه لعنتی کشیده نشده بودم کاش هنوز پاک بودم....کاش میشد برگردم و توبه

کنم اما چه فایده؟ برای من همه چیز تموم شده است.

عزیزم دلم برات تنگ شده..امروز هم که (....) نیومدی. وقتی پرپر وارد شد یه لحظه فکر کردم تویی.

وای که چقدر به هم شبیهین.

فدای تو این روزا با تاخیرات یکم نگران....نکنه میخواهی ازدواج...

نه نه حتی نمی خوام فکرشو بکنم.. باور کن فکرشم ازارم میده.

منتظرم سه شنبه بشه و بیای ...از بابت امدنت مطمئنم ..اخه اون روز خیلی خبراست....

کاش زودتر سه شنبه بشه...........

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:39  توسط فرزین از شیراز | 
دلم میخواهد با کسی حرف بزنم باید باهاش مشورت کنم.....دلم شور میزنه

کاش کسی بود ...کاش بودی فقط تو منو میفهمی ...کی بجر تو حاضره به حرفام گوش کنه؟


سلام زیبا..

خدا رو شکر از نگرانیت در امدم.. بگذر از اینکه من همیشه نگران حالت هستم

مهربون وقتی امروز بهم گفتی کم پیدایی...دلم گرفت یاد قولم افتادم ..اره یاد او قول کذایی که بهت دادم

گفتم دیگه نمیام...دیگه مزاحم نمیشم.به جون خودتم سر قولم بودم

کاش می فهمیدی که چجور ازت دل بریدم...و تنهات گذاشتم

این روزا کم تر بهت فکر میکنم...خدا رو شکر ارومترم. میدومنم که برات خیلی اهمیت ندارم

اما تو برام مهمی...خیلی...

راستی چرا اینقدر گرفته بودی این چند روز؟ نکنه ناراحت چیزی هستی؟!!

پرسیدی چه کارا می کنم...؟؟ حیف که بازم زبونم بند امد وگرنه میگفتم هیچی حسرت می خورم..و اه

میکشم مگه کاری جز اینم از من بر میاد؟

خیلی ها که میان اینجا میگن چرا اینقدر غمگینم؟ خوب این دیگه سوال نداره وقتی بهترین بهانه واسه

زندگی  میره چه توقعی دارین؟ جز غمممم......................

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:36  توسط فرزین از شیراز | 
چشمات وقتي زيباست كه مال اشك باشه. اشك وقتي زيباست كه مال عشق باشه. عشق وقتي زيباست كه مال تو باشه. تو وقتي زيبايي كه دستت تو دماغت باشه
ما را به جرم شيشه بودن شکستن........چون به روي سنگ تبسم کرديم
قانون 4 نیوتن: عشق در دخترها از بین نمیرود بلکه از پسری به پسر دیگر منتقل میشود  
+ نوشته شده در  بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:34  توسط فرزین از شیراز | 
کاش !شب می شدواز دور تو را می دیدم
کاش !گلبوسه لبخند تو را می چیدم
کاش!یک بار تو در خلوت من می ماندی
راز پنهان مرا از نفسم می خواندی
کاش! مهرم به درون دل تو می تابید
کاش!سیر نگهم٬در نگهت می خوابید
کاش!یاد رخ من مست و خرابت می کرد
کاش!افسون دلم٬نقش بر آبت می کرد
کاش!افسانه عشقم به دلت جا می شد
کاش!دنیا ز شعف ٬غرق تمنا می شد 
 
+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:31  توسط فرزین از شیراز | 
 

هم چنان در عشق

چون پلنگي زخم خورده ام

كه بر بلانداي صخره ها

بر روي آستان ماه ميزنم

هميشه يك خط در ميان مينويسم

تا جايي هم

براي حرف هاي تو باشد

يادت باشد سراغم كه ميايي

چتري بياوري

اين روزها هواي دلم باراني است.

از باغ سيب اهورا يك سيب سهم من و تو است

نام تو بر باغچه شعرهايم

ساخه گلي است

پيشكش به تمام لحظه هاي تنهاييم.....

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:26  توسط فرزین از شیراز | 
به کسی عشق بورزکه لایق محبت باشه، نه تشنه محبت . . . چون تشنه محبت یه روزی سیراب میشه . 

2. سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری غرورت رو از دست بدی . . . نه به خاطر غرورت کسی رو که دوستش داری رو از دست بدی . 

3. هرگز دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی . . . بلکه دنبال اونی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی . 

4. خواهی که جهان با کف اقبال تو باشد . . . خواهان کسی باش که خواهان تو باشد .  

5. هر چقدر بیشتر ماهی میخواهی . . . بیشتر به دریا نزدیک شو .

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:7  توسط فرزین از شیراز | 
به کسی عشق بورزکه لایق محبت باشه، نه تشنه محبت . . . چون تشنه محبت یه روزی سیراب میشه . 

2. سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری غرورت رو از دست بدی . . . نه به خاطر غرورت کسی رو که دوستش داری رو از دست بدی . 

3. هرگز دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی . . . بلکه دنبال اونی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی . 

4. خواهی که جهان با کف اقبال تو باشد . . . خواهان کسی باش که خواهان تو باشد .  

5. هر چقدر بیشتر ماهی میخواهی . . . بیشتر به دریا نزدیک شو .

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:6  توسط فرزین از شیراز | 
مونا خانوم زحمت کشیدن

آن گاه كه به حكم عقلانيت .
دو نيمكره ي كوچك .
دريايي از احساس را محدود مي كند .
چيزي نمي توان گفت .
افسوس كه در امپراطوري عظيم انسان .
قدرت در دست اقليت است !!!

يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي


 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:35  توسط فرزین از شیراز | 
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.(مونتسکیو

+ نوشته شده در  بیست و ششم مرداد 1386ساعت 9:51  توسط فرزین از شیراز | 

ندانستم......

ندانستم که من کیستم.......

ولی دانستم تو کی هستی........

ندانستم که عاشق کیست...

 ولی دانستم عشق چیست.......

احساس نکردم شب روز میگذرد...

ولی احساس  کردم تویی که میگذری...

چشمانم به روشنایی جوابی نمی گفت.....

چشمانم  تو را جواب گفت....

دست هایم را باز خواهم گذاشت تا تورا در آغوش بگیرم....

قلبم را خواهم بست تا هیچ کس دیگری وارد آن نشود....

چشمانم را خواهم بست تا  تصویری غیر از تو در آن نقش نگیرد....

زبانم را خواهم بست تا بستن در های بسته را نگوییم....

گوش هایم را خواهم بست تا صدای عشق از ان بیرون نرود...

نگاهم را باز خواهم گذاشت تا عشق را همیشه ببینم...

احساس نکردم تکه آینه عشق در قلبم فرو رفت....

احساس نکردم سم عشق وجودم را فرا گرفت.....

احساس نکردم روزی خواهم شکست.....

روزی خواهم گریست...

روزی خواهم رفت  به آن طرف آینه....

آینه ای که تکه اش در قلبم است...

و نور زندگی من ...

و توان زندگی ام...

ندانستم زمستان کی گذشت...

ندانستم بهار آمد....

ندانستم بهار هم دارد می رود...

فقط دانستم این ما هستیم که مانده ایم و گذشتن ها رو تماشا میکنیم...

تماشا میکنیم و برای روزهای که بر نمی گردند اشک میریزیم......

ندانستم زندگی چیست.....بلکه دانستم زندگی کردن چیست...

ندانستم دستانم به هم  میرسند.... دانستم دستانم به تو نمی رسند....

نگاهم تورا نخواهد دید.....قلبم تورا خواهد دید....

بعد از همه ندانسته هایم....

دانستم که  دوست داشتن تو است که تا آخر عمر خواهد ماند....و من دوست دار تو...

و دانستم که عشقم برای تو است......و من عشق تو....

+ نوشته شده در  بیست و ششم مرداد 1386ساعت 9:26  توسط فرزین از شیراز | 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم.... چون دنيا يه روز تموم ميشه. ... نميخوام بگم که مثل گلي. ... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه......نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس. .. چون شب هم بالاخره تموم ميشه.. . نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي. .. چون اب که هميشه پاک نميمونه.. . نميخوام بگم که دوستت دارم. ... چون منکه اصلا دوستت ندارم. ... بلکه من عاشقتم

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم مرداد 1386ساعت 9:24  توسط فرزین از شیراز | 
 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است 

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی ، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی ، چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته

 

می رسد روزی که فرياد وفا را سر کنی می رسد روزی که احساس مرا باور کنی می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود خاطرات رفته ام را مو به مو از برکنی می رسد روزی که تنها ماند از من يادگار نامه های کهنه ای را که به اشکت تر کنی می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من آن زمان احساس امروز مرا باور کنی


+ نوشته شده در  بیست و ششم مرداد 1386ساعت 9:23  توسط فرزین از شیراز | 

از همگی عذر خواهی میکنم

+ نوشته شده در  بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 13:9  توسط فرزین از شیراز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بر تاريکي عمر خود
و در زير آسمان شبهاي تار
من يک بي ستاره ام
که تنهاي تنها نشسته ام...
سلام
خوشحالم که به وبلاگم سر زدين!
اميدوارم که هيچ وقت عشقتون تبديل
به نفرت نشه!
منتظر نظراتتون هستم
دوستون دارم....

پیوندهای روزانه
یکی از وبلاگ های زیبا
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
آرشیو موضوعی
$
پیوندها
عاشقی
رضا
از این پل رد شو تا به جزیره ی عشق برسی
خیلی توپ
از روژان خانم
دختر پاییزی
زیباست
ok
همه چیز دراین سایت
ظه
Love God
و اما عشق
ok
ازاقا امیر
از لیلا خانم
توسط مریم
مهیاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان