![]() |
![]() |
|
| حضرت عشق به فرما که دلم خانه ی توست |
|
تصور کن بهشتی در کار نیست
اگر سعی کنی اسان است جهنمی در زیر ما نباشد روی سرمان فقط اسمان تصور کن همه مردم برای امروز زندگی بکنند تصور کن که مملکتی در کار نیست کار سختی نیست وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
درصلات ظهر گرما نان و خرما برده اند در بر هر خانه ای ویرانه ای آورده اند جملگی بهر مناجات خدا زیورها اندوخته اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
سحر گاه است و خروس شهر محبوبم نمیخواند اذان پاسداران در سحر سرها به دار آورده اند صوفیان را در پی معبد به جان آورده اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
در درون گور موسی و محمد بارها گرییده اند وز پشیمانی به آیینی که صدها سال پیش آورده اند در بهار عمر ایرانم خزان آورده اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
نغمه شیرین حافظ را به بادش داده اند آیه شیطان قرآن را به جاش آورده اند ملک کوروش را دگر بار اینچنان چاپیده اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
نور ایزد را که زرتشت پاس داشت در شباهنگام به زندان سیاهی برده اند قهرمانان را به تیغ تازیان آلوده اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند دل قوی دار که با زور و چه بیخود گفته اند و بدان ایرانیان گفتار نیک پندار نیک کردار نیک آموخته اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند |
|
+ نوشته شده در
هفتم شهریور 1386ساعت 14:3 توسط فرزین از شیراز |
|
|
فقط مرگ است که راست میگه
به نظر شما چرا دنیا با ادمای توش این طوری شدن |
|
+ نوشته شده در
هفتم شهریور 1386ساعت 13:6 توسط فرزین از شیراز |
|
|
از دوستان معذرت می خواهم که چنتا از جک ها بی شعوری
|
|
+ نوشته شده در
هفتم شهریور 1386ساعت 9:6 توسط فرزین از شیراز |
|
|
يه يارو جانباز 99 درصد بوده، يه باد ازش در ميره مفقود الاثر ميشه! از لره ميپرسن از چه تريپ لبي خوشت مياد؟ ميگه: از لب جو! تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودكفايي برسه! تركه ميرسه، ميخورنش. يه تركه ميخواد بره كربلا، سوار اتوبوسهاي امام حسين ميشه! تركه عاشق ميشه، نوار خالي گوش ميكنه! رشتيه بچه دار نميشده، محلهشون رو عوض ميكنه! واجبه كه آدم به سه نفر تجاوز كنه: زن سيگاري، دختر فراري، زننده اس ام اس تكراري تركه ميميره، باباش رضايت نميده! به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستهاش يك وجبه؟! تركه ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن! تركه يه باد صدادار ازش در ميره، دنبال پوكهاش ميگرده! ترك ديسك كمر داشته، بچهاش با كيفيت به دنيا مياد! ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين! قزوينيا يك ماهواره ميفرستن فضا كه دنبال سوراخ لايه اوزون بگرده! از تركه ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان! تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد! تركه ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره! اردبيل زلزله مياد، تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو به عهده ميگيره! رشتيه ميره خونه ميبينه زنش لخته، ميگه: خدا قوت، با لباس كار ميبينمت! رشتيه از يارو كتك ميخوره، ميگه: بزار يه پسر دارم كرده (بچه كردستانه)، ميفرستم سراغت يه فيله يه مردي رو لخت ميبينه، ميزنه زير خنده، مرده ميگه: چرا ميخندي؟ فيله ميگه: تو چطوري با اون غذا ميخوري؟ به رفسنجاني ميگن: چي شد كه پولدار شدي؟ ميگه والله يه زمين خريديم، ايران افتاد توش! يه روز يه تركه با خدا قهر ميكنه، صبح كه از خونه مياد بيرون ميگه: به اميد بعضيا! مسيج موزون: يه روز يه مرده، ميخوره به نرده، بعد بر ميگرده، باز ميخوره به نرده، بعدش ميخنده، دوباره ميخوره به نرده، باز بر ميگرده.... ترياكيه پيغامگير ميخره، پيغامشو ميذاره: هشتم... ولي خشتم! (خسته هستم) يه مدت مردم به روحانيت پشت ميكنن، قزوينيا همه ميرن روحاني ميشن! تركه ميشينه سر كوچه، كوچه ميره تو باسنش! روي دروازه قزوين نوشتن: پشتگرمي شما مايه دلگرمي ماست! تركه ميره مرغداري، جو ميگيردش... تخم ميكنه!
|
|
+ نوشته شده در
هفتم شهریور 1386ساعت 9:2 توسط فرزین از شیراز |
|
|
ببين عزيز دلم پاشو.............اگه پا نشي قهر ميکنما.........................خب دلم برات تنگ شده.......جون من پاشو..........پاشدي...................افرين عزيزم................حالا که پاشدي ماچم کن بگير بخواب تازگیها توی شهرداری استخدام شدم!اگه دوست داری سر کوچه وایسا تا ببرمت! *************** این اس ام اسو با احساس بخون...! آتش زدی بر خرمنم.... وای خرمنم وای خرمنم.. وای خرمنم.. وای خرمنم.. وای خرمنم.. وای خرمنم.. وای خرمنم.... وای خرمنم.......وای خرمنم........... خوب بسه دیگه میدونم حیوونی *************** به اندازه همه وجودم مي خوامت . . . . *************** انگشتتو مشت کن..... مشته؟ مشته مشته؟ حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی......!!! *************** جهت با شکوه تر برگزار شدن نماز جمعه قزوین سوره بقره به رکوع اضافه شد *************** بر سنگ سپيدي نشسته بودم و شوق حضورت را مشتاقانه مي طلبيدم... باد فرارسيدنت را به مشام جان نواخت و من از خود بيخود شدم... دقايقي بعد زانوهايم لرزيد و من سرخ شدم!! زرد شدم و تو آمدي!... من سيفون را کشيدم آب تو را برد *************** دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده *************** ميدوني بنيآدم اعضاي يكديگرند يعني چي؟ يعني مثلا تو جيگر مني! *************** خطبه عقت رشتی: النکاح سنتی.......بعدش خوش به حال امتی..... *************** * اگه يه اسب با يه سمور عروسي كنه، بچهشون چي ميشه؟ . . . . . *************** ببخشيد از معاملات عشقي مزاحمتون ميشم می خواستم ببینم شما قلبتون مستاجر نمي خواد؟؟؟!! *************** جهان بيش از ۶ ميليارد نفر جمعيت داره..............عجب.................................اونوقت يكي نيست به من احمق بگه: چرا واسه تو مسيج ميفرستم؟ *************** شهادت جان سوز، جان گداز، جان كاه، جان اف كندي، جان فورد، جان تراولتا، جان علي، جان نثار ، جان من، جان هرکی دوست داری سرکاری! *************** (مخصوص ساعت 3 نصفه شب)ببين يكي مي خواست الان بهت اس ام اس بزنه بيدارت كنه *************** اظيضم، اض اینکح برايم ضهمط كشيدي، ديكطح يادم دادي، از تو ممنونم *************** * + - + - + - + - + -2 + *************** * ميدوني اون چه درديه که با لذت همراهه؟ *************** لرزش صدات.........برق نگات........تپش قلبت........نفسهاي تندت........همه اينا نشونه اينه که.............تيروئيدت فعاله *************** *************** اگه يه وقت احساس کردي توي يه اتاق تنگ و تاريک گير کردي و ديوار اتاق مدام عقب و جلو ميره *************** تو عسل مني تو زندگي مني تو جيگر مني تو همه وجود مني تو نفس مني عشق مني همه کس مني روح مني خميني بت شکني خميني *************** *************** ! |
|
+ نوشته شده در
هفتم شهریور 1386ساعت 8:59 توسط فرزین از شیراز |
|
|
وقتی دیدم آرامش برکه را در سکوت مهتاب ، هم آوایی زمین را با زمزمه ی آفتاب ، نوازش علفزار را با دست های مهربان باد ، رستن جوانه ای نازک و نرمین را از دل خاک ، تازه دریافتم عمق تهی بودن وازه هایم را از احساس |
|
+ نوشته شده در
هفتم شهریور 1386ساعت 8:43 توسط فرزین از شیراز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
هفتم شهریور 1386ساعت 8:37 توسط فرزین از شیراز |
|
|
قلم به روی دفتر است و عشق:
قلم به روی کاغذ دل است . قلم به دست ماست ما به دست عشق نهایت سخن ،که : عشق رهبر است. آزاده فخری |
|
+ نوشته شده در
هفتم شهریور 1386ساعت 8:29 توسط فرزین از شیراز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
هفتم شهریور 1386ساعت 8:26 توسط فرزین از شیراز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
ششم شهریور 1386ساعت 15:57 توسط فرزین از شیراز |
|
|
دور سرابي مي بينم آزادي. مساوات.برابري.عدالت...
بسويش حرکت مي کنم هر چه مي خواهم زودتر به او نزديک شوم اين فا صله دور تر مي گردد.. از رمق مي افتم روي زمين نشسته و محو شدن سراب آرزوهايم را تماشا ميکنم براستي مي شود زماني که آرزوهايمان ديگر سراب نباشد؟..
|
|
+ نوشته شده در
ششم شهریور 1386ساعت 15:45 توسط فرزین از شیراز |
|
|
باد... ای نويد دوری خاطراتم را به بر.... به بر تلخش را تا نفسی بكشم بدون گذشته به بر شيرينش را تا بتوانم ببينم آينده را و برو... تند ، سريع ، بدون مكث تا نبينم اين عمر پوچ خود را و من را هم با خود به بر به بر تا نبينم ، نشنوم ديگر غمگين نشوم از زمانه ديگر شاد نشوم با زمانه و بمانم بمانند خودت ، ای باد تنهای ، تنهای ، تنها... ---------- باران... دلم را برايت پاک کردم کنار گذاشتم برايت همه گلها را چيده ام توی گلدان روی ميز است ... تمام لحظات خيس زير باران را و تمام روزهای آفتابی با تو بودن را فهرست کردم مي خواهم ببينمت باری ديگر نشانت دهم تمام خاطراتمان را ساعتی از انتظارم می گذرد ... سالها بعد : دلم برايت تنگ شده ... پرستوهای مهاجر هم اين را فهميده اند که باران اين روزها بی دليل نمی بارد و آسمان تنها دليل سرخ بودنش تنهاييش است ... |
|
+ نوشته شده در
ششم شهریور 1386ساعت 10:47 توسط فرزین از شیراز |
|
|
بیا آسمونو فدات کنم
تو بذار فقط یه بار نگات کنم پره عشقم ... پره امید و وفا پس بذار این دفعه رو صدات کنم می خوام از نو بکنیم تن این عشق شکسته به خدا تو بهترینی تو دله عاشق خسته تو مثل راه نجاتی ... به خدا برات می میرم تو بیا می خوام که اینبار دست فرداتو بگیرم تن گیتار شکسته یادگاری از تو داره وقتی نیستی پیش قلبم سر رو عکس تو میذاره تو بیا شروع کنیم ... تنها نذار عاشقتو بیا و بهم بگو ... تموم حرف دلتو تو بیا فدا کنم هر چی که هست تو زندگی به همه نشون بدم جرات سخت عاشقی تو بیا باهام بمون باهات می مونم گل من تو حصار عاشقی یه روح آزادی تو تن |
|
+ نوشته شده در
ششم شهریور 1386ساعت 10:40 توسط فرزین از شیراز |
|
|
بیا آسمونو فدات کنم
تو بذار فقط یه بار نگات کنم پره عشقم ... پره امید و وفا پس بذار این دفعه رو صدات کنم می خوام از نو بکنیم تن این عشق شکسته به خدا تو بهترینی تو دله عاشق خسته تو مثل راه نجاتی ... به خدا برات می میرم تو بیا می خوام که اینبار دست فرداتو بگیرم تن گیتار شکسته یادگاری از تو داره وقتی نیستی پیش قلبم سر رو عکس تو میذاره تو بیا شروع کنیم ... تنها نذار عاشقتو بیا و بهم بگو ... تموم حرف دلتو تو بیا فدا کنم هر چی که هست تو زندگی به همه نشون بدم جرات سخت عاشقی تو بیا باهام بمون باهات می مونم گل من تو حصار عاشقی یه روح آزادی تو تن |
|
+ نوشته شده در
ششم شهریور 1386ساعت 10:40 توسط فرزین از شیراز |
|
|
دستت را از دستهایم جدا کن ، سرت را از روی شانه هایم بردار ، و برای همیشه از کنارم برو... برو که دیگر نمیخواهم عاشق بمانم ، دلتنگت شوم و در انتظارت بنشینم! برو که دیگر اشکی در چشمانم نمانده که برای تو بریزد! خیلی خسته ام ، میخواهم با تنهایی باشم ، تنها در گوشه ای بنشینم و با خود درد دل کنم برو ، برای همیشه ، فراموشم کن ! فراموشم کن زیرا به فراموشی ات می اندیشم! اگر میخواهی گریه کنی ، در گوشه ای تنها بنشین و زار و زار گریه کن ! نمیخواهم چشمهایت را خیس ببینم و دلم برایت بسوزد! دلم از سنگ شده ، دیگر یک ذره احساس در وجودم نیست ! بس است هر چه مرا با عشقت شکنجه دادی و مرا در آتش عشقت سوزاندی! بس است هر چه سوختم و با عذاب عشقت ساختم رهایم کن ، آغوشت را دیگر برایم باز نکن ، دستانت را به سوی من دراز نکن زیرا همان یک ذره غرورت را نیز خواهم شکست! برو و برای همیشه اسم مرا از قلبت خط بزن و فکر با من بودن را از سرت بیرون کن! دیگر نمی توانم غم و غصه های لحظه های با تو بودن را تحمل کنم ، هر لحظه به یادت باشم و با خود بگویم ( این دیوانه کجاست؟ ) بس که به ساعت و ثانیه شمارش خیره شدم ، خسته شده ام ، بس که به انتظارت نشستم تا تو بیایی دلشکسته شده ام.... دستت را از دستهایم جدا کن ، سرت را از روی شانه هایم بردار و برای همیشه فراموشم کن!
|
|
+ نوشته شده در
ششم شهریور 1386ساعت 10:38 توسط فرزین از شیراز |
|
|
می دونید دوستان امروز یه کی از دوستام منو دعوت کرد به جشن امام زمان(عج)نمیدونم با این همه گناه چه جوری پامو تو اون مجلس بزارم با اینکه میدونم از ناراضی هستن(امام) نمی دوونم چه کنم یه نفر راهنمایی کنه |
|
+ نوشته شده در
ششم شهریور 1386ساعت 10:16 توسط فرزین از شیراز |
|
|
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت حافظ |
|
+ نوشته شده در
ششم شهریور 1386ساعت 9:43 توسط فرزین از شیراز |
|
|
حافظ شیرازی واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند! مشكلي دارم ، ز دانشمند مجلس باز پرس : (- توبه فرمايان چرا خود توبه كم تر مي كنند؟ ( گوئيا باور نمي دارند روز داوري ( كاين همه قلب و دغل در مي كنند! ) يارب ! اين نو دولتان را بر خر خودشان نشان كاين همه ناز از غلام ترك و استر مي كنند . بنده پير خراباتم كه ، درويشان او گنج را از بي نيازي خاك بر سر مي كنند. اي گداي خانقه ، بَرجَه ! كه در دِير مغان مي دهند آبي و دل ها را توانگر مي كنند . آه ، آه از دست صرافان گوهر ناشاس !- هر زمان خَرمٌهر را با دٌر برابر مي كنند . خانه خالي كن دلا تا منزل سلتان شود، كاين هوسناكان ، دل و جان جاي لشكر مي كنند! حسن بي پايان او چندان كه عاشق مي كشد زٌمره ئي ديگر به عشق از خاك سر بر مي كنند . بَر در ميخانه عشق ، اي ملك ، تسبيح گويى ! كاندر انجا طينت آدم مٌخَمَر مي كنند . وقت صبح از عرش مي آمد خروشي ، عقل گفت: (قدسیان را بین که شعر حافظ از بر می کنن |
|
+ نوشته شده در
ششم شهریور 1386ساعت 9:35 توسط فرزین از شیراز |
|
|
|||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجم شهریور 1386ساعت 10:8 توسط فرزین از شیراز |
|
|||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجم شهریور 1386ساعت 9:58 توسط فرزین از شیراز |
|
|
کاشکی عشق و دوست داشتن به همین سادگی و پاکی بود
عشق شما چه جوره به همین سادگیه ؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجم شهریور 1386ساعت 9:52 توسط فرزین از شیراز |
|
|
خوشبختی با ما انسانها فاصله زيادی دارد حتی انسانهايی که خودشون رو نوک کوه های
خوشبختی می بينن در ژرف ترين نقاط دره های تظاهر هستند. خوشبخترين ادم ها ديونه ها هستند.......ای کاش که من يک ديوانه بودم مرگ به خودی خودچیزمهمی نیست.امامیترسیم که چه خواهیم شدوبه کجاخواهیم رفت |
|
+ نوشته شده در
پنجم شهریور 1386ساعت 9:35 توسط فرزین از شیراز |
|
|
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير |
|
+ نوشته شده در
پنجم شهریور 1386ساعت 9:30 توسط فرزین از شیراز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارم شهریور 1386ساعت 23:17 توسط فرزین از شیراز |
|
در کنارم نشست سرم را با دستانش به شانه اش تکیه داد و مرا در آغوش گرفت با دنیای از عشق و خوشحالی سرم را بر شانه اش گذاشتم خدا را با زبان دل شکر گفتم و لبخند رضایتی بر لبانم نشست سرم را چرخاندم تا لبخند زیبای او را ببینم و از چشمانش عشق را بخوانم و خدا رابا تمام وجود حس کنم اما........ اما او از روی عشق مرا را در آغوش نگرفته بود!!!!!! شاید سر من مانع دیدن دیگری شده بود مرا در آغوش گرفت تا بهتر او را ببیند.(نوشته شده توسط خودم |
|
+ نوشته شده در
چهارم شهریور 1386ساعت 15:54 توسط فرزین از شیراز |
|
|
آدمها مثله کتاب می مونن
از روی بعضی ها باید مشق نوشت از روی بعضیها باید جریمه نوشت بعضی از أدمها رو باید چند بار خوند تا معنی شونو بفهمی و بعضی آدمها رو باید نخوند باید دور انداخت.
|
|
+ نوشته شده در
چهارم شهریور 1386ساعت 15:45 توسط فرزین از شیراز |
|
تبسم خرجي ندارد ولي چيزهاي بسياري را مي آفريند.
*** تبسم بدون اينكه دهنده اش را فقيركند ، گيرنده اش را غني مي سازد.
*** تبسم بيش از لحظه اي پايدار نيست ولي خاطره اش گاهي تا ابد باقي است.
*** تبسم در خانه ، خوشبختي ايجاد مي كند و در تجارت ، حسن نيت ، زيرا تبسم نشانه دوستي و رفاقت است. *** تبسم اشعه آفتاب است براي افسردگي و بهترين پادزهر طبيعي است براي ناراحتي.
بر حاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در و دیوار ندارد |
|
+ نوشته شده در
چهارم شهریور 1386ساعت 15:32 توسط فرزین از شیراز |
|
|
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بی بهونه می باره به کسی توجه نميکنه از کسی خجالت نميکشه می باره و می باره و می باره اينقدر می باره تا آبی بشه کاش کاش می شد مثل آسمون بود کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده انگار نه انگار که غمی بوده همه چيز فراموشت بشه...!!! کاش می شد.
هيچ کدوممون نمی تونيم به دلمون ياد بديم که هيچ وقت نشکنه ! ولی حداقل می تونيم
بهش ياد بديم که وقتی شکست لبه ی تيزش دست اونی که شکستتش رو نبره !
|
|
+ نوشته شده در
چهارم شهریور 1386ساعت 15:25 توسط فرزین از شیراز |
|
|
هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
__________________ ![]() |
|
+ نوشته شده در
سوم شهریور 1386ساعت 8:47 توسط فرزین از شیراز |
|
|
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود یتیمان را پدر می شود و مادر محتاجان برادری را برادر می شود عقیمان را طفل می شود ناامیدان را امید می شود گمگشتگان را راه می شود در تاریکی ماندگان را نور می شود رزمندگان را شمشیر می شود پیران را عصا می شود محتاجان به عشق را عشق می شود خداوند همه چیز می شود همه کس را... به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟ ![]() |
|
+ نوشته شده در
سوم شهریور 1386ساعت 8:38 توسط فرزین از شیراز |
|
|
كودكي
از خدا پرسید خوشبختی را کجا میتوان یافت
خدا گفت ان را در خواسته هایت جستجو کن
و از من بخواه تا به تو بدهم با خود فکر کرد و فکر کرد
گفت اگر خانه ای بزرگ داشتم بی گمان خوشبخت بودم
خداوند به او داد
گفت اگر پول فراوان داشتم یقینا خوشبخت ترین مردم بودم
خداوند به او داد
اگر ..... اگر ....... و اگر........
اینک همه چیز داشت اما هنوز خوشبخت نبود
از خدا پرسید حالا همه چیز دارم اما باز هم خوشبختی را نیافتم
خداوند گفت باز هم بخواه
گفت چه بخواهم هر انچه را که هست دارم
گفت بخواه که دوست بداری
بخواه که دیگران را کمک کنی
بخواه که هر چه را داری با مردم قسمت کنی
و او دوست داشت و کمک کرد
و در کمال تعجب دید لبخندی را که بر لبها می نشیند
و نگاه های سرشار از سپاس به او لذت می بخشد
رو به آسمان کرد و گفت خدایا خوشبختی اینجاست
در نگاه و لبخند دیگران |
|
+ نوشته شده در
سوم شهریور 1386ساعت 8:37 توسط فرزین از شیراز |
|
|
خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد . پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد . در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد . تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد . بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد . با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد . پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ... تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي! زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم نابينا گفت : دوستت دارم ماه گفت تو که منو نمي بيني؟ چطوري دوستم داري . نابينا گفت :اگه مي ديدمت ؟ عاشق زيبايت مي شدم . اما حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم |
|
+ نوشته شده در
سوم شهریور 1386ساعت 8:34 توسط فرزین از شیراز |
|
|
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد. از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان. از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است . از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است . از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست. از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد. از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود. از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد. از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود. از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد
عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند . *** عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست . *** آتش عشق تو شد باده و درجام افتاد هر که نوشيد از آن در نظر عام افتاد قسمت ما شد آن باده و آن آتش عشق نوش کرديم،چه نوشي،چه سرانجام افتاد *** عشق را با هيچ تصويري نميتوان نشان داد ...ولي همه تصويري از عشق در ذهن خود دارند! *** کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت... ***
زندگي مرگ است و مرگ است زندگي ... |
|
+ نوشته شده در
سوم شهریور 1386ساعت 8:32 توسط فرزین از شیراز |
|
|
چه می شود....
من ، که غرورم ، روزی ، بادها را به سخره گرفتی امروز ، هم پهلوی با رانهای چشمم ، چشم به راه روزی دیگرم تا همه ترانه هایم سنگفرش قدم های تو باشد... و ناگاه آدینه روزی ، دستخطی از تو ، چنان بی تابم می کند که ... من کجا ترانه کجا فصل ها کجا... کاش تو بودی و باز نگرانم بودی ، نه پیشانیم این بار که قلبم را چاره ای باید... |
|
+ نوشته شده در
سوم شهریور 1386ساعت 8:20 توسط فرزین از شیراز |
|
|
دریا همیشه برای من یاداور خاطرات زیادی بوده....ارامش غریبی به ادم میده...مدت ها میتونم فقط بهش زل بزنم بدون انکه خسته شوم...نمیدونم شاید به خاطر اینه که سنگ صبوره خیلی ها بوده.....چه طوفانیش چه غیر اون به من ارامش میده....یا نه بهتره بگم که به من فرصت اندیشیدن و به یاد اوردن میده...اما حیف که نزدیکم نیست....
|
|
+ نوشته شده در
دوم شهریور 1386ساعت 23:30 توسط فرزین از شیراز |
|
|
یک استاد بزرگ شطرنج به مانند یک ژنرال در میدان جنگ است که حق ندارد
مریض بشود چرا که یک
لحظه غفلت ثمره اش مرگ است
نقل قولی از الکساندر آلخین قهرمان اسبق جهان که راجع به شطرنج ارائه نموده در زندگی نیز
قابل توجه می باشد: برای نیل به موفقیت وپیروزی ۳ عامل ضروری است ۱- تشخیص توانایی ها ونکات ضعف شخصی و همچنین طرف مقابل ( در زندگی مسائل روزمره) ۲- پشت کار و علاقه ۳- داشتن هدفی عالی غیر از رضا مندی زودگذر تارتاکوور: *اشتباه ها همیشه موجودند فقط آن ها منتظرند که از سوی شما یا حریفتان به مرحله عمل درآیند
*آنقدر باید گم کرد تا راه پیدا کردن را آموخت چیگورین: بهترین حرکت امروز ضعیف ترین حرکت فرداست |
|
+ نوشته شده در
دوم شهریور 1386ساعت 23:25 توسط فرزین از شیراز |
|
|
بدن متولد می شود و می میرد.ذهن متولد می شود و می میرد.
اما تو نه بدن هستی و نه ذهن.تو چیزی فراتر از این دو هستی! چیزی که هرگز از بین نمی رود و هرگز متولد نمی شود.تو از ازل در اینجا بوده ای و تا ابد خواهی بود! آن لحظه که چنین احساسی بیابی زندگی ات از این رو به آن رو خواهد شد.همه ی آن چه تا آن لحظه با اهمیت می شمردی بی اهمیت می شود:پول قدرت جاه و مقام و همه چیز. و همه ی آن چه که قبلا بااهمیت نمی شمردی ناگهان بیشترین اهمیت را پیدا می کند:عشق همدردی نیایش و عبادت خداوند. به خاطر داشته باش که در درونت چیزی جاودان نهان است. ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، مهمترین چیزی که در زندگی باید به خاطر داشته باشی این است که خدا به تو عشق می ورزد و تو را به حال خود رها نمی کند.خدا نسبت به تو بی تفاوت نیست.همواره به فکر تو و مراقب توست.این باور هر قدر در قلبت ژرف تر باشد بهتر است.زیرا اگر تو عشق خدا را هر چه بیشتر احساس کنی قادر خواهی شد به دیگران عشق بورزی.این گونه است که ما قادر به عشق ورزیدن می شویم.اگر به ما عشق ورزیده شود ما نیز میتوانیم عشق بورزیم و اگر به ما عشق نورزند عشق ورزیدن را نخواهیم آموخت و آن را نخواهیم شناخت. اوشو |
|
+ نوشته شده در
دوم شهریور 1386ساعت 23:19 توسط فرزین از شیراز |
|
|
همیشه غروب دریا برام یه دلتنگی خاص داشته درعین زیبایی وقتی خورشید آخرین پرتوهای عاشقش رو روی تن گرم دریا رها میکنه و آسمون که آبی بی انتهاش رو چه بی ادعا پیشکش دریا کرده و دریا که با همه اینها عاشقانه ساحل رو می پرسته و چه بی غرور خودش رو در آغوش ساحل میندازه .همیشه وقتی به دریا نگاه می کنم، مطمئن هستم که اونقدر مهربون هست که بشه کنارش ایستاد و از زیبایی و شکیبایی و شعری که درش هست لذت برد.میدونی اگه دل به دریا بدی آسمون دلت آبی میشه و اون وقت آبی آسمون پیش چشمات تبدیل به بیکرانی میشه که بالهات رو به پرواز تشویق می کنه و این آغازی میشه تا اهل آسمون بشی و زمین بشه خونه دوم تو.دل به دریا که بدی هوای دلت بوی بارون میگیره اون وقت همیشه حس ناب باریدن در تو تازه است هر وقت دلم از همه کس و همه جا می گیره وقتی دیگه حتی از خودم هم خسته هستم میرم به خلوت دریا و ساحلش کفشهام رو در میارم آن وقت که حرکت شن های دریا رو زیر پام حس میکنم وقتی موجهای دریا خودشون رو بی غرور زیر پاهام رها میکنن نسیمی که منو درخودش می پیچه و احساس سرما ئیکه همه وجودم رو میگیره خیلی میایستم یه گوشه ساحل و چشمام رو میبندم و فقط گوش میکنم |
|
+ نوشته شده در
یکم شهریور 1386ساعت 15:17 توسط فرزین از شیراز |
|
|
به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد.
به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد.
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد.
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد.
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد.
و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشک از ديدگانش جاري شد و گفت؟ ديوانگيست!!! |
|
+ نوشته شده در
یکم شهریور 1386ساعت 15:6 توسط فرزین از شیراز |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم
|
|
+ نوشته شده در
یکم شهریور 1386ساعت 14:52 توسط فرزین از شیراز |
|
|
استیفن لی لوک نوشته است:
کوتاهی عمرشگفت آور است! کودک میگوید:«وقتی نوجوان شوم.» یعنی چه؟ نوجوان میگوید:«وقتی جوان شوم.» و جوان میگوید:«وقتی ازدواج کنم.» و ازدواج که میکند چه میشود؟ به خود میگوید:«وقتی باز نشسته شوم.» و آنگاه دوران بازنشستگی فرا می رسد. او به چشم اندازهای پشت سر خود نگاهی می اندازد. نسیم خنکی روی گذشته ها می وزد. همه چیز را از دست داده است. و ما دیر یاد می گیریم که زندگی یعنی هر روز و هر ساعت را زیستن. از کتاب آیین زندگی نوشته دیل کارنگی
|
|
+ نوشته شده در
یکم شهریور 1386ساعت 9:16 توسط فرزین از شیراز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بر تاريکي عمر خود
و در زير آسمان شبهاي تار من يک بي ستاره ام که تنهاي تنها نشسته ام... سلام خوشحالم که به وبلاگم سر زدين! اميدوارم که هيچ وقت عشقتون تبديل به نفرت نشه! منتظر نظراتتون هستم دوستون دارم.... |
| پیوندهای روزانه |
|
یکی از وبلاگ های زیبا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
$ |
| پیوندها |
|
عاشقی رضا از این پل رد شو تا به جزیره ی عشق برسی خیلی توپ از روژان خانم دختر پاییزی زیباست ok همه چیز دراین سایت ظه Love God و اما عشق ok ازاقا امیر از لیلا خانم توسط مریم مهیاد |
|
RSS
|