![]() |
![]() |
|
| حضرت عشق به فرما که دلم خانه ی توست |
|
از کدامین باده چنین سرمست بودی که آدمیان را از ازل تا ابد متهم کردی و از بهشت راندی؟ |
|
+ نوشته شده در
سی ام شهریور 1386ساعت 14:26 توسط فرزین از شیراز |
|
|
دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است
|
|
+ نوشته شده در
بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 11:4 توسط فرزین از شیراز |
|
|
آدم ها مثــــــــــــــــــــــــــــــــــــل کتاب ها هستند بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند.بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک. بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی. بعضی از آدم ها ترجمه شده اند . بعضی از آدم ها تجدید چاپ میشوند و بعضی از آدم ها فتوکپی آدم های دیگر هستند . بعضی از آدم ها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی از آدم ها صفحات رنگی دارند . بعضی از آدم ها تیتر دارند و روی پیشانی بعضی از آدمه نوشته اند: حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است . بعضی از آدم ها قیمت روی جلد دارند . بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند و بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند . بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت ، بعضی از آدم ها را می شود توی جیب گذاشت وبعضی از آدم ها را می توان در کیف مدرسه گذاشت. بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند . بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی از آدم ها معلومات عمومی هستند . بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند و بعضی ز آدم ها غلط چاپی دارند. از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدم ها باید جریمه نوشت بعضی از آدم ها را باید نخوانده دور انداخت وبعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم . بعضی از آدم ها مخصوص نوجوانان نوشته می شوند و معضی مخصوص بزرگ سالان. بعضی از آدم ها یی که مخصوص نوجوانان نوشته می شوند خیلی کودکانه و صطحی هستند.
کتاب ها مثـــــــــــــــــــــــــــــــــــــل آدمها هستند بعضی از کتاب ها ساده لباس می پوشند و بعضی لباس های عجیب وغریب و رنگارنگ دارند. بعضی از کتاب ها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و بعضی قصه می گویند تا بیدار شویم. بعضی از کتاب ها تنبل هستند . بعضی از کتاب ها زیاد می خوابند و همیشه خمیازه می کشند. بعضی از کتاب هاشاگرد اول می شوند و جایزه میگیرند . بعضی مردود می شوند و بعضی تجدید. بعضی از کتاب ها تقلب میکنند . بعضی از کتاب ها دزدی میکنند. بعضی از کتاب ها به پدر و مادر خود احترام می گذارند و بعضی حتی اسمی از پدر و مادر خود نمی برند بعضی از کتاب ها هر چه دارند از دیگران گرفته اند و بعضی از کتاب ها هر چه دارند به دیگران می بخشند بعضی از کتاب ها فقیرند و بعضی از کتا ب ها گدایی می کنند بعضی از کتاب ها پر حرفند ولی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی ساکت و آرامند ولی یک عالم حرف گفتنی در دل دارند. بعضی از کتاب ها بیمارند ، بعضی از کتاب ها تب دارند و هذیان می گویند. یعضی از کتاب ها را باید به بیمارستان برد تا معالجه شوند و بعضی را باید به تیمارستان برد. بعضی از کتاب ها کودکانه و لوس حرف میزنند و بعضی از کتاب ها فقط غر میزنند و نصیحت می کنند. بعضی از کتاب ها دو قلو و چند قلو هستند . بعضی از کتا ب ها پیش از تولد می میرند و بعضی تا ابد زنده هستند. بعضی از کتاب ها سیاه پوستند و بعضی زرد پوست یا سرخ پوست. بعضی از کتاب ها به رنگ پوست خود افتخار میکنند و رنگ دیگران را مسخره میکنند.... بی بال پریدن ، قیصر امین پور
امیدوارم که خوشتون اومده باشه.
|
|
+ نوشته شده در
بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 10:19 توسط فرزین از شیراز |
|
|
بعدها مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای زامروزها، دیروزها! دیدگانم هم چو دالانهای تار گونه هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند آه شاید عاشقانم نیمه شب گل یه روی گور غمناکم نهند می رهم از خویش و می مانم زخویش هر چه بر جا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افق ها دور و پنهان می شود لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامنگیر خاک ! بعدها نام مرا باران و باد نرم می شویند از رخسار سنگ گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:43 توسط فرزین از شیراز |
|
|
میگن چرا اینقدر تحت فشارش میزاری؟ سکوت میکنم میگن چرا نمیذاری هر کار بکنه؟ سکوت میکنم میگن چرا وقتی از پیش تو میره نا راحت میشی؟ سکوت میکنم میگن چرا اگه بهت توجه نکنه دلخور میشی؟ سکوت میکنم میگن چرا وقتی میره با یکی دیگه اشک میریزی؟ سکوت میکنم میگن چرا همش به یاد خاطرات قدیمت قصه میخوری؟ سکوت میکنم میگن چرا تمام کار هاشا زیر نظر داری؟ سکوت میکنم میگن چرا در حسرت دیدنشی در صورتی که میدونی ناراحتت میکنه؟ سکوت میکنم میگن چرا از عالم بریدی و چسبیدی به کسی که برات از یه نفرم نمیگذره؟ سکوت میکنم میگن چرا حاضر نیستی به کسی نه بگی که همیشه دلت را میشکنه؟ سکوت میکنم میگن چرا واسش هر کاری میکنی در حالی که میدونی فراموش کاره؟ سکوت میکنم میگن چرا در برابر توهین و تمسخرش سکوت میکنی؟ چرا؟چرا؟چرا؟... فریاد میزنم : نمی شد اینو نذارم آخه دلم داره می ترکه |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:39 توسط فرزین از شیراز |
|
|
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ٬ پرشی دارد اندازه عشق زندگی چیزی نیست٬ که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد زندگی" مجذور" آئینه است زندگی گل به"توان "ابدیت٬ زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما٬ زندگی" هندسه "ساده ویکسان نفسهاست
روزگاری من و تو عاشق هم بودیم در شبی مهتابی تو برایم خواندی: نازنینم، عشقم، تکیه کن بر دستام و دگر هیچ مخور غم بی تکیه گهی که منم تکیه گهت و بدان ای گل من که پناهت مردی است که مثال کوه است و چه اسان من خام باورت می کردم و نمی دانستم تکیه کردن بر عشق تکیه بر قامت سست باد است
نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ــ ماه گفت : چه طوری ؟ تو که نمی بينی . ــ نابينا گفت : چون نمی بينمت دوستت دارم . ــ ماه گفت : چرا ؟ ــ نابينا گفت : اگر می ديدمت عاشق زيباييت می شدم ولی حالا که نمی بينمت عاشق خودت هستم ...
عشق يعني سالهاي عمرسخت عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ عشق يعني خواستن له له زدن عشق يعني سوختن پر پر زدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر يعني انتظار عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ي ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني ارزو يعني اميد عشق يعني روشني يعني سپيد عشق يعني غوطه خوردن بين موج عشق يعني رد شدن از مرز |
|
+ نوشته شده در
بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:37 توسط فرزین از شیراز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم شهریور 1386ساعت 14:1 توسط فرزین از شیراز |
|
|
کودک
|
|
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم شهریور 1386ساعت 13:48 توسط فرزین از شیراز |
|
|
دلم ميخواست خورشيد بودم بهت زندگي ميدادم. دلم ميخواست ماه بودم شبها روي گونه هات بودم. دلم ميخواست لنگه کفش بودم ازهرکسي عصباني ميشدي منوبه طرفش پرت ميکردي. دلم ميخواست خروس بودم صبحهاازخواب بيدارت ميکردم. دلم ميخواست مرغ بودم منو ميخوردي. دلم ميخواست جوجه بودم به هرکي ميخواستي فحش بدي اول من بيام تو دهنت. دلم ميخواست سايه ات بودم هميشه منو با خودت همه جا ميبردي. دلم ميخواست کفش بودم بامن ميرفتي بيرون. دلم ميخواست سفيدبرفي بودم ميگفتي چه بامزه است. دلم ميخواست کاپشنت بودم توي سرما ازت محافظت ميکردم. دلم ميخواست دستمال کاغذي بودم وقتي گريه ميکردي اشکهاتو پاک ميکردم. دلم ميخواست آدامس بودم منو هي گاز ميگرفتي. دلم ميخواست گلوله بودم توي قلبت شليک ميشدم. دلم ميخواست بشقاب پرنده بودم منو به بقيه نشون ميدادي. دلم ميخواست درخت بودم هميشه سايه روي سرت بودم. دلم ميخواست دلم ميخواست متکات بودم شبها موقع خواب بغلم ميکردي. دلم ميخواست آينه بودم خودتو ميخواستي نگاه کني ولي منو ميديدي. دلم ميخواست موسيقي بودم به من گوش ميدادي. دلم ميخواست کيف پولت بودم به من اعتماد ميکردي. دلم ميخواست خونه ات بودم يعني سرپناهت. دلم ميخواست ستاره بودم شبها بهت چشمک ميزدم. دلم ميخواست ماتيکت بودم آخه اينجوري لبهاتو به پوستم ميمالوندي. دلم ميخواست نون بودم ميگفتي باعث برکت خونه تم. دلم ميخواست قند بودم تلخيهارا برات شيرين ميکردم. دلم ميخواست تلويزيون بودم هروقت بيخوابي به سرت ميزد به سراغم ميومدي. دلم ميخواست کتاب بودم اونوقت ميدونستم تا وقتي تمومم نکني چشمات مال منه. دلم ميخواست آبشار بودم ازبلنديم خوشت ميامد. دلم ميخواست رودخانه بودم کنارم مينشستي يک دقيقه نگاهم ميکردي بعد دستتو ميذاشتي روم. دلم ميخواست ستاره دنباله داربودم وقتي منو ميديدي ذوق ميکردي وتا مدتها به من فکر ميکردي. دلم ميخواست جوک بودم ميخندوندمت وهميشه تو ذهنت بودم تا پيش دوستهات تعريفم کني. دلم ميخواست يک روز تعطيل بودم برات.تمام هفته منتظرم بودي. اصلا دلم ميخواست شماره تلفن بودم منو ميگرفتي. دلم ميخواست دلم ميخواست دلم ميخواست چرا تو دلت نميخواد |
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم شهریور 1386ساعت 13:44 توسط فرزین از شیراز |
|
|
هیچ وقت دل به کسی نبند، چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني |
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم شهریور 1386ساعت 11:49 توسط فرزین از شیراز |
|
|
ميدوني آدما بين« الف» تا «ي» قرار دارند.بعضي ها مثل «ب» برات مي ميرند، مثل « د» دوستت دارند، مثل« ع»عاشقت ميشوند،مثل «م» منتظر مي مونند تا يک روز مثل «ي» يارت بشن/۰یا نشه**
دختران شهر
به روستا فکر می کنند دختران روستا در ارزوی شهر می میرند مردان کوچک به اسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در ارزوی ارامش مردان کوچک می میرند کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد |
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم شهریور 1386ساعت 11:47 توسط فرزین از شیراز |
|
|
کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جایی در این خانه ویرانه ندارد دل در کف هر که نهم باز پس ندارد کس تاب نگهداری یه دیوانه ندارد
|
|
+ نوشته شده در
بیست و سوم شهریور 1386ساعت 11:46 توسط فرزین از شیراز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:28 توسط فرزین از شیراز |
|
|
به چشمان خود بیاموز هر کسی ارزش دیدن ندارد
|
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:22 توسط فرزین از شیراز |
|
|
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده
لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت
لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه
حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:17 توسط فرزین از شیراز |
|
|
چاه مکن بهر کسی خسته می شی
دیگ به دیگ می گه تهدیگ شلواره مرد که دو تا شد حالش رو می بره (خوش بحالش) گر صبر کنی واسه محیط زیست خوبه (غظیه علفه هست) صلاح مملکت خویش را احمدی نژاد داند جوجه رو هر وقت بشمری جیک جیک می کنه عیسی به کیش خود موسی به بندر عباس (نکته انحرافیه فکر کن دوزاریت بیوفته) آشپز که دو تا شد هیچ کدوم غذا درست نمی کنن |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:3 توسط فرزین از شیراز |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1386ساعت 15:56 توسط فرزین از شیراز |
|
|
دیر گاهیست که در دورترین وادی این دیر بزرگ نفسی هرلحظه دم امید به صحرای دلم می بخشد و دلم با یادش چشم بر ماه در آن تیرگی شب بستست و نگاهش به زمین به شکوفنده ترین گل باغ ابدی قفسی ساخته از جنس بلور که حریم حرم هرم نفس های تو را حفظ کند خاطراتم که ورق می خورد از صحنه ی بیداد زمان یاد تو همچو نسیم در گلستان دلم می پیچد شک نکن تا نفسم با نفست خورده گره تا تمنای دلم می طلبد دست تورا با تو خواهم ماند تا اوج تا وسعت پرواز تمنای دلم |
|
+ نوشته شده در
بیست و دوم شهریور 1386ساعت 15:48 توسط فرزین از شیراز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بر تاريکي عمر خود
و در زير آسمان شبهاي تار من يک بي ستاره ام که تنهاي تنها نشسته ام... سلام خوشحالم که به وبلاگم سر زدين! اميدوارم که هيچ وقت عشقتون تبديل به نفرت نشه! منتظر نظراتتون هستم دوستون دارم.... |
| پیوندهای روزانه |
|
یکی از وبلاگ های زیبا آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
$ |
| پیوندها |
|
عاشقی رضا از این پل رد شو تا به جزیره ی عشق برسی خیلی توپ از روژان خانم دختر پاییزی زیباست ok همه چیز دراین سایت ظه Love God و اما عشق ok ازاقا امیر از لیلا خانم توسط مریم مهیاد |
|
RSS
|